تبليغاتX
میراج سکوت








میراج سکوت

داستانی و پند آموز.....عاشقانه

 

                                             

زین پس تنها ادامه میدهم، در زیر باران. حتی به درخواست

 

 

 

 چتر هم جواب رد میدهم.

 

 


میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم….!

 

 


باران نبار من نه چتر دارم نه یار…!

 

 

 

 


 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:51 توسط علیرضا|



 

هنــوز نیــامـده ای خداحافــظ ؟

 



تقصیـــر تو نیــست

 



همیــشه همین گونه بوده !

 

 

 بـــرو اما من پشــت ســرت دســت نه!!

 

 

 دل تکان می دهم!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 15:9 توسط علیرضا|



 
 
ای مترسک!


آنقدر دستهایت را باز نکن!


کسی تو را در آغوش نمی گیرد.


ایستادگی همیشه تنهایی می آورد……

 

 
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:34 توسط علیرضا|



 

 

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ

 

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

 

چشم در چشم بهاری دیگر....

 

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

 

یک سبد عاطفه دارم

 

همه ارزانی تان!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 8:1 توسط علیرضا|



 

 

 

 

 

 

اگه کسی رمز می خواد بگه بهش بدم ،چون موضوع متفاوت بود

 

 

 نخواستم روی نوشته های دیگم تاثیر بزاره.......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 9:21 توسط علیرضا|



 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی
 
راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

 

 

   


 

                                 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 16:5 توسط علیرضا|



 
نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..
 
وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
 
به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد
 
 
 
 
امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
 
پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .
 
پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد.
 
پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...
 
 

 

باز باران بارید ،


خیس شد خاطره ها ،


مرحبا بر دل ابری هوا ،


هر کجا هستی باش ،


آسمانت آبی ،


و تمام دلت از غصه دنیا خالی
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 15:47 توسط علیرضا|



در مجالي که برايم باقيست


باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم

 

که در آن همواره اول صبح


به زباني ساده


مهر تدريس کنند


و بگويند خدا


خالق زيبايي


و سراينده ي عشق


آفريننده ماست

 

مهربانيست که ما را به نکويي


دانايي


زيبايي


و به خود مي خواند


جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ


دوزخي دارد – به گمانم -


کوچک و بعيد


در پي سودايي ست


که ببخشد ما را

 

و بفهماندمان


ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

 

شاد باشید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 17:29 توسط علیرضا|



 

 

کادرِ عکاس دوم، نقدی است به حسِ زیبایی شناسیِ این روزهایِ ما؛

 

 سه پروانه یِ زیباتر آن سو نشسته اند...

 

کمی کادر ها را فراخ تر بگیریم. انسانی هست در حوالیِ انسان...

 

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 8:9 توسط علیرضا|



 

 

 

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی

 را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :


"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :


"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن

 یکدیگر ندارند


و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم

می ایستند


و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،


و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،


ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،


سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند

 و هرگز نمی دانستند

که :


آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،


و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،


گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،


فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،


در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما

 خبر دارند از دست ندهید؛


زیرا اگر دیگر آنها نباشند،


برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"


گذشته است؛

و

"آینده"


ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب


چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.



اندکی فکر کن ...

 

شاد باشید


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 12:30 توسط علیرضا|




مطالب پيشين
» زین پس..................
» شوق پرواز.......................
» گوش کن................
» سال نو مبارک......
» تا حالا دقت کردین..................
» سالها رفت و هنوز..............
» دلیل بارش باران......
» مدرسه عشق............
» کمی کادر ها را فراخ تر بگیریم..........
» اندکی فکر کن...........
Design By : ParsSkin.Com




كد تقويم

كد عكس تصادفی

كد عكس تصادفی